Koorosh anjali biography of william
Home / Celebrity Biographies / Koorosh anjali biography of william
The Essence 4:05
2. The San Francisco Weekly Magazine Wammies Award winner, Koorosh Angali has constantly been a student of his heritage, incorporating the magnificent aspects of his culture in his painting, poetry, music, and performance.
"Rumi I - Koorosh Angali Recites Rumi" is the first of a series of compact disks which will be released by X DOT 25 Music, bringing to audio the words and wisdom of Rumi to a broader audience around the world.
O Lord, what is the secret?
Whatever it is, Hush up!
There are strangers all around.
Hush up!
زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایا
چه نغزست و چه خوبست و چه زیباست خدایا
چه گرمیم چه گرمیم از این عشق چو خورشید
چه پنهان و چه پنهان و چه پیداست خدایا
زهی ماه زهی ماه زهی باده همراه
که جان را و جهان را بیاراست خدایا
زهی شور زهی شور که انگیخته عالم
زهی کار زهی بار که آن جاست خدایا
فروریخت فروریخت شهنشاه سواران
زهی گرد زهی گرد که برخاست خدایا
فتادیم فتادیم بدان سان که نخیزیم
ندانیم ندانیم چه غوغاست خدایا
ز هر کوی ز هر کوی یکی دود دگرگون
دگربار دگربار چه سوداست خدایا
نه دامیست نه زنجیر همه بسته چراییم
چه بندست چه زنجیر که برپاست خدایا
چه نقشیست چه نقشیست در این تابه دلها
غریبست غریبست ز بالاست خدایا
خموشید خموشید که تا فاش نگردید
که اغیار گرفتست چپ و راست خدایا
4.
Hush Up! 3:36
4. Our Beloved 5:27
7. For many years, the followers of Rumi's philosophy have enjoyed Koorosh's interpretations in reading the poetry of this thirteenth century philosopher/poet.
Sponsored by Gallery Obscura.
............San Francisco, California, USA.
1991 Whole Life Expo: Visionary Arts. His father, Bahâ' Ad-dîn Muhammad - known as Bahâ' Walad, also was a practitioner of a Sufi sect known as Kobrawi (the followers of Nadjm Ad-dîn Kobri), and as a reputable preacher he also was called Sultan Al Ulamâ' (the King of the Learned/Scholar).
His family probably fled from Balkh around 1219-20 AD, due to the invasion of Eastern Iran by the Mongols.
Body and Soul (#2575)
Music+Verse, 4:40
Do not take your Body to Shams.
There's no room: the Soul has occupied all the space.
هر لحظه یکی صورت میبینی و زادن نی
جز دیده فزودن نی جز چشم گشودن نی
از نعمت روحانی در مجلس پنهانی
چندانک خوری می خور دستوری دادن نی
آن میوه که از لطفش می آب شود در کف
و آن میوه نورش را بر کف به نهان نی
این بوی که از زلف آن ترک خطا آمد
در مشک تتاری نی در عنبر و لادن نی
میکوبد تقدیرش در هاون تن جان را
وین سرمه عشق او اندرخور هاون نی
دیدی تو چنین سرمه کو هاونها ساید
تا بازرود آن جا آن جا که تو و من نی
آن جا روش و دین نی جز باغ نوآیین نی
جز گلبن و نسرین نی جز لاله و سوسن نی
بذار تنیها را بشنو ارنیها را
چون سوخت منیها را پس طعنه گه لن نی
تن را تو مبر سوی شمس الحق تبریزی
کز غلبه جان آن جا جای سر سوزن نی
10.
The Nocturnal Trip 4:15
5. Our Beloved (#44)
Music+Verse, 5:27
Who has ever seen a Lord like ours?
Never he shows a bitter face to us,
Though he sees so many wrong-doings from us.
در دو جهان لطیف و خوش همچو امیر ما کجا
ابروی او گره نشد گر چه که دید صد خطا
چشم گشا و رو نگر جرم بیار و خو نگر
خوی چو آب جو نگر جمله طراوت و صفا
من ز سلام گرم او آب شدم ز شرم او
وز سخنان نرم او آب شوند سنگها
زهر به پیش او ببر تا کندش به از شکر
قهر به پیش او بنه تا کندش همه رضا
آب حیات او ببین هیچ مترس از اجل
در دو در رضای او هیچ ملرز از قضا
سجده کنی به پیش او عزت مسجدت دهد
ای که تو خوار گشتهای زیر قدم چو بوریا
خواندم امیر عشق را فهم بدین شود تو را
چونک تو رهن صورتی صورت توست ره نما
از تو دل ار سفر کند با تپش جگر کند
بر سر پاست منتظر تا تو بگوییش بیا
دل چو کبوتری اگر میبپرد ز بام تو
هست خیال بام تو قبله جانش در هوا
بام و هوا تویی و بس نیست روی به جز هوس
آب حیات جان تویی صورتها همه سقا
دور مرو سفر مجو پیش تو است ماه تو
نعره مزن که زیر لب میشنود ز تو دعا
میشنود دعای تو میدهدت جواب او
کای کر من کری بهل گوش تمام برگشا
گر نه حدیث او بدی جان تو آه کی زدی
آه بزن که آه تو راه کند سوی خدا
چرخ زنان بدان خوشم کآب به بوستان کشم
میوه رسد ز آب جان شوره و سنگ و ریگ را
باغ چو زرد و خشک شد تا بخورد ز آب جان
شاخ شکسته را بگو آب خور و بیازما
شب برود بیا به گه تا شنوی حدیث شه
شب همه شب مثال مه تا به سحر مشین ز پا
7.
They first went to Baghdad but soon headed for Hijaz, in an attempt to pay a visit to Ka'ba. The Essence (#58)
Music+Verse, 4:05
Here comes the King, the Master.
He is the soul of the soul of the soul, and thus he leads the way,
And we are to submit to him without a word.
رسید آن شه رسید آن شه بیارایید ایوان را
فروبرید ساعدها برای خوب کنعان را
چو آمد جان جان جان نشاید برد نام جان
به پیشش جان چه کار آید مگر از بهر قربان را
بدم بیعشق گمراهی درآمد عشق ناگاهی
بدم کوهی شدم کاهی برای اسب سلطان را
اگر ترکست و تاجیکست بدو این بنده نزدیکست
چو جان با تن ولیکن تن نبیند هیچ مر جان را
هلا یاران که بخت آمد گه ایثار رخت آمد
سلیمانی به تخت آمد برای عزل شیطان را
بجه از جا چه میپایی چرا بیدست و بیپایی
نمیدانی ز هدهد جو ره قصر سلیمان را
بکن آن جا مناجاتت بگو اسرار و حاجاتت
سلیمان خود همیداند زبان جمله مرغان را
سخن بادست ای بنده کند دل را پراکنده
ولیکن اوش فرماید که گرد آور پریشان را
2.
The San Francisco Weekly Magazine Wammies Award winner, Koorosh Angali has constantly been a student of his heritage, incorporating the magnificent aspects of his culture in his painting, poetry, and music.
Koorosh and Alan are currently working on the sequel to the first Rumi project. It is currently under production.
From there they went, first to Syria and then settled in Kunya, where Mawlânâ spent the rest of his life until his death on December 17, 1273.
The "event" of his life was his meeting with Shams of Tabriz (Shams Ad-dîn Muhammad ibn Ali ibn Malak-dâd Tabrizi), a slender tall wandering Sufi in his sixties with piercing, yet kind eyes and a sad suffering face, sometime in the December of 1245 AD.
It was only after this encounter that Mawlânâ realized what he had learned in his religious and gnostic studies and what they really meant. Body and Soul 4:40
10. All the poems are selected and recordings are under way. The Nocturnal Trip (#542)
Music+Verse, 4:15
This love is like the daylight, concealed in the night.
He who is aware of this light would set his sleep afire:
Thus does Venus vie the Moon: through this nocturnal trip, We are able to abandon our earthly shape.
بی گاه شد بیگاه شد خورشید اندر چاه شد
خیزید ای خوش طالعان وقت طلوع ماه شد
ساقی به سوی جام رو ای پاسبان بر بام رو
ای جان بیآرام رو کان یار خلوت خواه شد
اشکی که چشم افروختی صبری که خرمن سوختی
عقلی که راه آموختی در نیم شب گمراه شد
جانهای باطن روشنان شب را به دل روشن کنان
هندوی شب نعره زنان کان ترک در خرگاه شد
باشد ز بازیهای خوش بیذوق رود فرزین شود
در سایه فرخ رخی بیدق برفت و شاه شد
شب روحها واصل شود مقصودها حاصل شود
چون روز روشن دل شود هر کو ز شب آگاه شد
ای روز چون حشری مگر وی شب شب قدری مگر
یا چون درخت موسیی کو مظهر الله شد
شب ماه خرمن میکند ای روز زین بر گاو نه
بنگر که راه کهکشان از سنبله پرکاه شد
در چاه شب غافل مشو در دلو گردون دست زن
یوسف گرفت آن دلو را از چاه سوی جاه شد
در تیره شب چون مصطفی میرو طلب میکن صفا
کان شه ز معراج شبی بیمثل و بیاشباه شد
خاموش شد عالم به شب تا چست باشی در طلب
زیرا که بانگ و عربده تشویش خلوتگاه شد
ای شمس تبریزی که تو از پرده شب فارغی
لاشرقی و لاغربیی اکنون سخن کوتاه شد
5.